
صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده * خرمگس
آرشیو وبلاگ
دى ١٣٨٦
آذر ١٣٨٦
آبان ١٣٨٦
اردىبهشت ١٣٨٦
فروردين ١٣٨٦
اسفند ١٣٨٥
بهمن ١٣٨٥
آذر ١٣٨٥
آبان ١٣٨٥
مهر ١٣٨٥
شهريور ١٣٨٥
مرداد ١٣٨٥
ادامه آرشیو
لینک ها
سيزيف
آوا و لحظه هايش
در مکانی خلوت(همفری)
نی لبک
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
طراح قالب لیلا سینکی
لوگو دونی
به دوست عزیزم سیزیف به بهانه پست جدیدش
++++++++++++++++++++++++++++++++
++++++++++++++++++++++++++++++++
ما هميشه دير میرسيم. رسم داريم که دير برسيم. ملّتي ديريم. به ضيافت
فرشتگان نيز اگر دعوت شويم زماني میرسيم که بقايای سرور را بادهای مسموم
شياطين به اين سو آن سو میبرند؛ مقام مقايسه نيست که در مثل مناقشه
نيست. مقايسه دو سر دارد و ما و مردم ِ ما يک سو. طاقت ايستادن بر ميان بام در
ما نيست، بايد که از يک سو بيفتيم، مثل پرت شدن از مرکز وجود که آنقدر از آن دور
افتادهايم که بیتعارف میشود گفت : ديگر وجود نداريم. کافيست
چند صباحي ديگر به همين منوال بگذرد تا باور کنيم که اصلا نبودهايم. هفت قرن
رفته است از زماني که حافظ نزد اعما صفت مهر منور کرد.
در اين جهان که بد است برای کسي که نداند دنيا چيست و خوب است در چشم
آنکه نداند دنيا چيست – احمقها اولند. مردم در فرار و تبعيد کليد خانههایشان
{را} در مشت میفشارند؛
برگشت هميشه هست؛ در مرگ هست که نيست. خانه روشن ما کی به باد
رفت؟ خانههای تزوير و ريا تاريکاند. ما غلام خانههای روشنايم.
در خانه رويا میبينم ، در خواب رويای خانه و بيخانه کابوس......
*****************************************
غزاله علی زاده - پيش از مرگ، اردیبهشت هفتاد و پنج، جواهرده
نظرات | چهارشنبه، 12 دى، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

زوال که آغاز می شود، رویاها، راه به کابوس میبرند، پای اعتماد بر گرده اطمينان
فرود میآيد و از ايمان غباري میماند سرگردان هوا که بر جاي نمینشيند؛
خوابها تعبير ندارند و درها نه بر پاشنه خويش که بر گرد خود میچرخند و راه ها
به ساماني که بايد نمیرسند؛ و حق اگر هست، همين حيات آخرالزماني است،
که نيست، برای آنان که هنوز بادهای مسموم مصرف و تخريب را میگذرانند.
قرني که پيش روست سالهاست که آغاز شده است مثل جدايي که بسيار
پيش از آنکه مسجل شود روی میدهد، اما زماني صورت تثبيت میپذيرد
که ديگر نيرويي برای اصل وصل نمانده است. گاهي از بسياری تازگي و
شکفتگی است که نامي برای ناميدن نيست گاه از شدت زوال و تباهی . در
بیاعتباری دورانهایِ نامگذر است که همه چيز را بايستی از نو تعريف کرد؛ و در
اين دورانِ بیاعتبار ِ گذر از هزاره اي به هزارهِ ديگر ، ميراث سنگينیِ اطلاعات
بیشمار، غلتيده در مسير ِ درآميختن با اشکال منفی است – همان داستان
هميشگی کژي و راستي، سختي راستي و آساني کژي .
هر سال که میگذرد مرزهای گل و ريحان دوزخ و مرزهای خارستان بهشت در هم
میروند، اشتباه گرفته میشوند. سال به سال دريغ از پارسال ، تنها حکم تکرار
شونده است.
نظرات | سه شنبه، 13 آذر، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

دوست دارید آدم با هوشی باشید؟
علاقه مندید که همه شما را به زیرکی بشناسند؟
در روابط کاری و دوستانه همه نکات را با دقت و وسواس بررسی می کنید و مواظبید مبادا شما را
بقولا بپیچونند و یا کلاه سرتون بزارن؟
بطور کلی سعی میکنیداطرافیان شما را آدمی بدانند که همه چیز را متوجه می شود؟خب خیلی از
آدمها وشاید تقریبا همه با چنین روشی زندگی می کنند
تازگی یک کامنت توی وبلاگ یکی از دوستان دیدم که نوشته بود من (یعنی نویسنده کامنت)
تقریبا اکثر آدمها را گاو تصور می کنم چون بیشتر از گاو نمی فهمند و الخ
قصد جسارت ندارم اما به عنوان یک تجربه شخصی عرض می کنم مدتی خود را به حماقت بزنیدو
دراوج دانایی نشون بدید که نمی فهمیید شاید زندگی برای شما هم لذت بخش شد.
باور کنید مدتی است در مناسبات کاری با همکاران؛ با شرکتهای رقیب و دوستان همین رویه را در
پیش گرفته ام و خیلی موثر بوده است به عنوان مثال دقت کنید:
**شرکت رقیب به شما زنگ میزند و در مورد مناقصه ایی که قرار است با هم در آن رقابت کنید صحبت میکندشما از اول تصمیم داشته ایید که روز آخر از حضور در کار منصرف شوید اما پس شنیدن سختی های کار از زبان رقیبتان به او نمی گویید که چرا دارد کار را الکی بزرگ و سخت نشان میدهد و شما متوجه زرنگی او شده ایید بلکه با معصومییت حرفش را تایید و میگویید بهتر است من انصراف بدهم من اینکاره نیستم کار برای شما باشد بهتراست.
**دوست دخترتان دارد یه ریز از وفاداری حرف میزند و شما مرتب تایید میکنید و قربون صدقه اش میریدچرا باید بهش بگید چند روز پیش که به شما گفته خونه ی خاله اش است اورا با کیس جدیدش تو کافی شاپ دیده ایید بزارید خوش باشد. چه اهمیتی دارد.؟
** دوست پسرتان با حرارت ابراز عشق می کند شما هم با معصومیت پاسخ میدهید به نظرتان لازم است بگویید وقتی رفته دستشویی شما موبایلش را چک کرده و چند مسیج ناجور و چند تماس که در نیمه شب بوده با دختری که ادعا میکرده همه چیز بینشان تمام شده را در موبایلش دیده ایید؟
**کارمندتان برگ ماموریت اداری را به شما میدهد که امضاء کنید چه لزومی دارد بگویید امروز روز آخر ثبت نام بچه اش است و باید مرخصی بگیرد و برود مدرسه برای ثبت نام؟ بزارید به اسم ماموریت اداری بره و کار خودش را هم انجام بده به جایی که بر نمیخوره؟
**دوستتان دارد از یه دوست مشترک گله میکند و یه ریز پشت سرش بدگویی میکنه ولش کنید خوش باشه چرا باید بهش یادآوری کنید که سه روز پیش عین همین جملات را در مورد شما به اون دوست مشترکتان گفته بیخیال باشید بزارید حالشو ببره
باور کنید حماقت خیلی بهتر است ازفهمیدن است دانایی ناتوانی است بزارید همه شما را خر حساب
کنند بزار فکر کنند شما را دور زدن بزار فکر کنند شما ساده هستید وای که خریت چه لذتی دارد آهای
خانم هی آقایون گوشامو نگاه کنید عر عر عر عر
نظرات | جمعه، 2 آذر، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

شما را دشنام خواهند داد، چون دشنام دادن هم خودش روشی است برای حرف
زدن با شما. با دشنام دادن می توانیم آنچه که بین ماست از میان برداریم. می توانیم
جرقه ای از وجودمان ساطع کنیم و به شما انتقال دهیم. می توانیم فضارا ویران کنیم.
می توانیم دیواری را فرو بریزیم. می توانیم به شما توجه کنیم.
به شما که دشنام می دهند، شما دیگر به ما گوش نخواهید داد، ما را خواهید شنید.
فاصله میان مان دیگر بی نهایت نخواهد بود. دشنامتان که می دهند، سکون و خیرگی
تان هم در جا مشخص می شود. اما ما به شما دشنام نمی دهیم. ما اکنون فقط
همان کلماتی را که شما هم برای دشنام دادن استفاده می کنید، به کار می بریم. ما
در این دشنام ها با خود مقابله می کنیم. منظورمان به هیچ کس نیست. فقط از طنین
دشنام ها یک هارمونی خواهیم ساخت.
شماناسزا میشنوید چون ناسزاگویی راهی است برای جلب توجه
ما در نا سزا گفتن خود را تکرار میکنیم
منظور ما شخص معینی نیست
لوده ها
عروسک ها
دو روهای متقلب
آدم های متوسط
که از پشت خنجر می زنید
مترسک ها
خودپسندها
شما مقدسین شما عالیجنابها شما گویندگان اری ونه شما............
با شما هستم اره شما
نظرات | يكشنبه، 27 آبان، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

آنها آنچه نشان میدادند نبودند.کاسه ایی زیر نیم کاسه شان بود.
آنها دو پهلو بودند.آنها آن چیزی که بودند نبودند.
آنها آن طوری که بودند بودند؛ولی طور دیگری وانمود می کردند
به یک اطاق مرده نگاه می کردند. یک زمان مرده را می دیدند.
یک زمان مرده را می شنیدند. دریک اطاق مرده و یک زمان زنده ؛ مرده بودند
در آن سکوت مطلق حکفرما بود. حرکت نمی کردند. خیره شده بودند.
هیچ نسیمی نمی وزید .ما بی نهایت از آنها دور بودیم.بین ما و آنها بی نهایت بود
در یک بی نهایت دور از آنها حرکت می کردیم. یک فاصله بی نهایت بین ما بود
نگاهایمان در بی نهایت دور بهم برخورد می کرد.
به یک اطاق مرده نگاه می کردیم
درهای اطاق به بی نهایت می رسید
یک اطاق با دو درکه در بی نهایت به هم می رسید
نظرات | پنجشنبه، 24 آبان، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

منم آری منم
که از این گونه تلخ میگریم
که اینک
زایش من
از پس دردی چهل ساله
در نگرانی این نیم روز تفته
در دامان تو که اطمینان است و پذیرش است
که نوازش است و بخشش است
درنگرانی این لحظه ی یاس........................
حدود ۶ ماه بخودم استراحت دادم اما بیهوده فکرکرده بودم که اوضاع بهتر
میشه نه خیلی بدتر شده فکر کنم اگر شش سال هم بقولا استراحت
میکردم بهتر نمیشد خستگی همچنان در تنم مانده تواین مدت حوادث
عجیب و غریبی برام پیش اومد که توضیح دادنش هم حوصله شما را سر
میبره هم بگونه ایی چنان شخصی است که کسی کاری ازدستش
برنمیاد حتی خودم اما بطور کلی بگم تبر بدستان زیادی در اطرافم
پیداشدند که منتظر بودند درخت افتاده را زیر ضرباتشون خرد کنن اما
ایستادم
من بودم
شدم
و هستم
مقصد مبدا و ادمها همین و فقط همین
.....................................
جان من سهلست جان جانم اوست دردمندوخسته هم درمانم اوست
هرکه درمان کرد مر جان مرا برد گنج و در و مرجان مرا
جمله گفتندش که جان بازی کنیم فهم گرد آریم و انبازی کنیم
هریکی ازما مسیح عالمیست هم الم رادر کف ما مرهمیست
..........
هرچ کردند از علاج و از دوا گشت رنج افزون و حاجت ناروا
هفته بزرگداشت مولاناست این چند بیت هم یادی باشد از او
نظرات | دوشنبه، 7 آبان، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

خسته ام خسته
مثل همه تون یا اکثرتون
چه میدونم
نظرات | پنجشنبه، 27 اردىبهشت، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

هفته نامه شهرگان
تاريخ درج Apr 07,2006
وزير راه دولت احمدی نژاد: جايزه براى كسانى كه در سطح جاده دست انداز ببينند
نظرات | يكشنبه، 19 فروردين، 1386 - خرمگس |لینک به نوشته

سال نو مبارک
مثل تصور یک خاطره در چشم به هم زدنی گذشت
سال ۸۵ نیز گذشت مثل بقیه سالهایی که گذشتند و می گذرند اما برای من این سال با
سالیان گذشته کمی تفاوت داشت میتوانم به جرات بگویم مزخرف تریتن سال زندگیم بود
علیرغم داشتن چند اتفاق کوچک شیرین بقیه سال به تلخ کامی و سختی طی شد شاید
خرافاتی باشم اما معمولا سالهای زوج برایم بهتر از سالهای فرد بوده اندو سال ۸۵ بدترین سال
فرد تمامی عمرم به شمار میاید اما از حق نگذرم که تو این سال دوستان جدیدی یافتم که
آشنایی با بعضی از آنها به تمام سختی های سال ۸۵ ارزش دارد
توی این یکسال به لطف وبلاگ بحث ها و کل کل های شیرینی با دوستان بلاگر داشتم و همین
از شدت مصائب این سال سگی می کاهد جدا از کر کری خواندن های دوستانه و بحث های لذت
بخش به ظاهر فمینیستی یافتن انسانهایی صادق با افکاری نو برایم شادی آِفرین بود
بنابراین لازم است در همینجا قبل از آغاز سال نو از تمام کسانیکه ممکن است به نوعی موجبات
رنجش آنها را فراهم کرده باشم صمیمانه عذر خواهی کنم و سالی سرشار از شادی و
بهروزی برایش آرزو نمایم سبز باشید و خرم
یا هو
نظرات | دوشنبه، 28 اسفند، 1385 - خرمگس |لینک به نوشته

تا حالا دیدین یه تابلو یا قاب عکسی که به دیوار میخ شده بیافته پایین؟
سالیان سال تابلو به دیوار وصل شده و هیچ خبری نمیشه اما یک مرتبه تو یه لحظه
خاص تو یه ساعت از شبانه روز تالاپ میافته پایین
معلوم نمیشه چرا افتاد؛ سالها به دیوار چسبیده بود؛اما بی دلیل؛بدون انکه دست
بهش بزنی میافته هیچوقت خبردار نمیشی کی قرار بیافته؛سالها جلو چشمات
قرار دارن ؛بی تفاوت بارها و بارها از کنار شون رد میشی نگاه میکنی و اطمینان
داری که محکم سرجای خودشون نشسته اند و نمی افتن
اصلا بهشون فکر نمیکنی؛اصلا برات وجود ندارن؛ بعد وقتی افتادند به فکر میری که
چرا افتاد؟ دقیق تر که میشی می بینی که همه چیزا درست بوده محکم به دیوار
وصل شده ؛همیشه بوده ؛ یه قسمت از زندگی تکراریت؛باید همانجا می موند؛اما
چرا سرجاش نموند؛چرا افتاد؟
هیچوقت دلیلشو نمیفهمی
حالا شده یه جایی تو زندگی مثل تابلو ایستاده باشی و یه مرتبه تلههههههههق
بیافتی؟بدون خبر ؛ بدون اعلام قبلی؛ شده؟
کسی اصلا میپرسه چرا افتادی؟ نمیپرسن
فقط براشون تعجب آوره
یعنی انتظار ندارن بیافتی اما تو سقوط میکنی و اونها هم تعجب همین و همین
*********************************
ب ت : ظاهرا این پست به گفته یکی از دوستان شبیه قسمتی از دیالوگ
های فیلمی به نام ۱۹۰۰ شده که بنده بی تقصیرم چون علیرغم اینکه فیلم زیاد
میبینم این فیلم را ندیده ام ۱۵/۱۲/۸۵
نظرات | يكشنبه، 13 اسفند، 1385 - خرمگس |لینک به نوشته






